پیامک مناسبتی
Last seen: خرداد ۳۱, ۱۴۰۵
۲۶ مرداد ۱۳۶۹، برگی دیگر از تقویم انقلاب ورق خورد و یوم اللّه دیگری متولد شد. ثانیه های انتظار به کندی می گذشت. شهر به استقبال پرنده های مهاجر آمده بو...
آزادگان آمدند همان طور که رفته بودند؛ دلیر و مقاوم، نستوه و استوار، امیدوار و دلاور. آمدند با همان صلابت همیشگی.
حس غریبی بود؛ عشق خودنمایی می کرد. اقاقیا به استقبال آمده و آفتابگردان صورت خود را به خورشید سپرده بود. نسیم، مژده وصل می داد. انتظار پایان یافت و باز...
شهر، پس از مدت ها کمر راست کرد. پس از مدت ها دوری، دست های تو کوله بار انتظار را از شانه هایش برداشت. شهر، چقدر بزرگ می شود برای حضور اساطیری ات!
چقدر ناتوانند پرنده ها برای رسیدن به بلندای شانه هایت. مسافر دیار دوردست! آمدی و خورشید را دوباره به آسمان شهر برگرداندی. مدت ها بود که جاده ها گوش خو...
بوسه بر خاک می زنی و بر سرت گل ها دست افشانی می کنند.
درخشش خبر در چشم های روز. خیابان ها صف کشیده اند برای پذیرایی مهمانانی آشنا از دیار غربت.
خوش آمدی به وطن که تا پای جان، برایش جانفشانی کردی!
شهر، آغوش می شود، شادمانی حضورت را. روزگار، با هزار چشم، به تماشا می نشیند جاودانگی ات را.
هنوز خاطره رفتنت، در حافظه کوچه جریان دارد؛ همان روز که مادرم کاسه ای نور پاشید پشت سرت، کوله بارت پر بود از «توکل» و «یقین». سالروز بازگشت آزادگان گر...
خوش آمدید، چشم هایی که در تولد پروانه ها بودید و دیدید آسمان را که میزبان چقدر پرواز بود!
آن روز عشق طلوع کرد، همان عشقی که هشت سال پیش بدرقه اش کردیم و اینک به استقبالش می رویم. چشم های همگان اشک بار بود، نه به خاطر غم و اندوه، بلکه این با...
آمدند با همان صلابت همیشگی، همان طور که دیروز رفته بودند. امروز که آمدند، بوی اسپند و دود، بوی عطر خاطرات، و بوی مهربانی و انتظار فضای دل ها را سرشار ...
عصر ۲۶ مردادماه ۱۳۶۹، ساعتی به یاد ماندنی و منظره ای فراموش ناشدنی بود. چشم ها سخن می گفت، اما زبان ها ساکت و آرام بود. دست ها بالاجبار گشوده می شد و ...
به خانه خوش آمدی! قدم بر چشم عشق گذاشتی! مسافر دیرسال شوق، به خانه ات خوش آمدی! خانه را منور کرده است، برقی که در چشمانت می درخشد. ستاره ها را به خانه...
